و نشسته ام مسافر شبی از سفر بیایی ز فراق دل ندارم چه

 

 بگویم از جدایی همه شب سپردا ام دل به ترانه های حافظ به

 

خیال آنکه شاید به تفالم بیایی به کدام شروه رفتی ، دل بیقرار

 

و تنگم همه روز و شب نشیند به امید رد پایی من و ماندن و

 

رسیدن و همیشه بی تو بودن شب و انتظار و جاده و من و دلی

 

 شکسته و نشته ام مسافر شبی از سفر بیایی