و نشسته ام مسافر شبی از سفر بیایی ز فراق دل ندارم چه
بگویم از جدایی همه شب سپردا ام دل به ترانه های حافظ به
خیال آنکه شاید به تفالم بیایی به کدام شروه رفتی ، دل بیقرار
و تنگم همه روز و شب نشیند به امید رد پایی من و ماندن و
رسیدن و همیشه بی تو بودن شب و انتظار و جاده و من و دلی
شکسته و نشته ام مسافر شبی از سفر بیایی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۴ ساعت 21:11 توسط سید مهدی میر فخرایی
|