۱۶ مهر ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۹:۳۳ تعداد بازديد: 2873 كد خبر: ۵۰۲۰۳

حسين رضازاده در مسابقات قهرماني جهان در دومنيكن با رسيدن به حد نصاب مجموع ‪ ۴۴۸‬كيلوگرم براي چهارمين بار در دسته ‪105 + ‬كيلوگرم قهرمان جهان شد.

به گزارش ايرنا، رضازاده كه در حركت يك ضرب با بلند كردن وزنه ‪ ۲۰۲‬كيلوگرم اول شده بود در حركت دوضرب هم وزنه ‪ ۲۴۶‬كيلوگرم را بالاي سر برد و مقام نخست را كسب كرد و در پايان هر سه مدال طلاي حركت‌هاي يك ضرب، دوضرب و مجموع دسته ‪ 105+ ‬كيلوگرم را تصاحب كرد.

در اين رقابت‌ها آرتن اوداجين از اوكراين با حد نصاب ‪ ۴۳۹‬كيلوگرم ( ۱۹۹+ ۲۴۰‬) دوم و سينگ دونگ از چين با حد نصاب ‪ ۴۳۷‬كيلوگرم (‪ (۱۹۲+۲۴۵‬ سوم شدند.

 

 


۱۵ مهر ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۲۰:۵۶ تعداد بازديد: 4865 كد خبر: ۵۰۲۰۰

دو مجموعه سينمای زنجيره ای آمريکا می گويند فيلم بحث انگيزی که در آن ترور خيالی جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا به تصوير کشيده شده را نمايش نمی دهند.

به گزارش «بي.بي.سي»، «مرگ يک رئيس‌جمهور» که در انگليس ساخته شده و تيراندازی و مرگ جورج بوش را بازسازی کرده، ماه گذشته موفق شد با امضای يک قرارداد، پخشش را در آمريکا تضمين کند.

سومين سينمای زنجيره‌ای مهم آمريکا نيز گفته است، هنوز از نمايش اين فيلم مطمئن نيست. نمايش فيلم قرار است روز ۲۷ اکتبر در آمريکا آغاز شود.

گروه سرگرمی «ريگال» که صاحب بيش از ۶۳۰۰ سالن در ۴۰ ايالت آمريکاست، گفته که به خاطر موضوع فيلم، آن را نمايش نخواهد داد.

سخنگوی اين گروه گفته است: ما احساس نمی‌کنيم نمايش قتل يک رئيس‌جمهور در آينده کار درستی باشد، به همين دليل قصد نداريم اين فيلم را در هيچيک از سالن هايمان نمايش دهيم.

وی افزوده است، گروه ريگال «تماس‌ها و ایميل‌های زيادی» در حمايت از اين تصميم دريافت کرده است.
يک شرکت ديگر با ۲۵۰۰ سالن در ۳۴ ايالت نيز تصميم مشابهی گرفته است.

۱۰۰ سالن
در همين حال سخنگوی شرکت سرگرمی ای ام سی که ۵۶۰۰ سالن در اختيار دارد، هنوز در اين مورد تصميم نگرفته است.

به گفته پخش کننده فيلم در آمريکا، بيش از ۱۰۰ سالن گفته اند اين فيلم را نمايش خواهند داد.

«مرگ يک رئيس‌جمهور» توسط شبکه More4 انگليس و به کارگردانی «گابريل رنج» ساخته شده و از بازيگران حرفه‌ای و افکت‌های کامپيوتری برای خلق تصوير ترور رئيس‌جمهوری آمريکا در حين تظاهرات ضد جنگ در سال ۲۰۰۷ استفاده کرده است.

سازندگان اين فيلم تخيلی ۹۰ دقيقه‌ای (که شبيه فيلم های مستند تلويزيونی است)، می‌گويند که برای نشان دادن اثرات جنگ عليه تروريسم بر آمريکا، اين فيلم را تهيه کرده‌اند.
اما مخالفان فيلم می‌گويند که ساخت چنين فيلمی غير مسئولانه است.

پيتر ديل، رئيس شبکه More4 از ساخت اين فيلم دفاع کرده و آن را اثری قوی و تفکر برانگيز می‌داند که تاثير جنگ عليه تروريسم آمريکا را به خوبی نشان می‌دهد.

به گفته ديل، قطعا افرادی خواهند بود که از ساخت و ارائه چنين فيلمی ناراحت خواهند شد اما هر کس آن را تماشا کند، می‌بيند که چه اثر پيچيده و تاثيرگذاری را مشاهده کرده است.

رئيس شبکه More4 ابراز اميدواری کرده است که نيت ساخت چنين فيلمی به درستی از سوی همگان درک شود.

 

 


۱۵ مهر ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۷:۵۶ تعداد بازديد: 27783 كد خبر: ۵۰۱۹۴

گروهي با طرح شعارهاي به ظاهر مذهبي و با تصور اين كه كسي قصد دستگيري يك فرد روحاني كه در اين حوالي زندگي مي‌كند را دارد، مقابل درب منزل وي جمع شده‌اند.

به گزارش ايسنا و بنا به گفته برخي از شاهدان عيني حوالي ساعت 9 صبح امروز گروهي كه خود را طرفداران يك فرد روحاني معرفي مي‌كردند، به تصور اين كه ماموران قصد دستگيري وي را دارند، با حضور مقابل درب منزل وي در خيابان زارع واقع در خيابان آزادي، در حالي كه برخي قمه، شمشير و چماق در دست داشتند، موجب رعب و وحشت مردم شدند.

سرهنگ شعباني، سركلانتر پنجم فرماندهي انتظامي تهران بزرگ با تأييد اين خبر گفت: اين افراد كساني هستند كه با تصور اين كه كسي قصد دستگيري فرد روحاني به نام بروجردي را دارند، مقابل درب منزل ايشان تجمع كرده‌اند.

در حالي كه حضور اين افراد از حدود ساعت 9 صبح آغاز شده است، سرهنگ شعباني در خصوص برخورد با اين افراد كه به گفته‌ي شاهدان در منطقه ايجاد رعب و وحشت كرده‌اند گفت: منتظر دستور هستيم.

برخي از شاهدان عيني شمار اين افراد را بيش از 200 نفر تخمين زده و مي‌گويند كه آنان همچنان در حال ايجاد سر و صدا در محل حضورشان بوده و اين در حالي است كه پليس در ابتدا و انتهاي خيابان از هر گونه ورود و تردد افراد به داخل خيابان محل حضورشان ممانعت مي‌كند.

همچنين در حضور اين افراد، ترافيك سنگيني در بخشي از خيابان آزادي و نيز ساير مسيرهاي منتهي به اين محل ايجاد شده كه ماموران در پي رفع آن هستند.


 


  •   با سلام
    اينجا منطقه زندگي ماست و اين چندمين بار است كه طرفداران اين روحاني چنين تجمعاتي را برگزار مي كنند .
    اما امروز خشونت طلبي به وضوح از طرف اين جمع مشهود بود و با حمل شمشير و چوب و چماق و بيرون آمدن از كوچه سرو و حركت در خيابان زارع تا تقاطع كلهر قصد ايجاد درگيري با نيروي انتظامي را داشتند
    تعداد نيروهاي انتظامي حاضر در صحنه و خيابانهاي اطراف خيلي زياد بود اما كوچكترين عكس العملي به آشوب طلبان نشان نمي دادند .
    اين نوع برنامه ها باعث مطرح شدن روحاني مذكور مي شود كه به نظر مي رسد يكي از اهداف ايشان باشد و بهتر است نيروي انتظامي يا نيرو پياده نكند و يا با قاطعيت تمام قضيه را فيصله بدهد
    عابديني

  •   لطفا بنویسید مردم بیچاره تا ساعتها بعد از افطار به واسطه این تجمع در راه بندان بودند
  •  

     

    خواستگاري خلبان از مسافر در ميان ابرها!



    ۱۶ مهر ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۱۰:۴۲ تعداد بازديد: 1608 كد خبر: ۵۰۲۰۸

    خلبان هواپيما در حالي كه دسته گلي قرمز رنگ در دست داشت مستقيما به سمت يكي از مسافران آمد و از او تقاضاي ازدواج نمود، ديگر مسافران هم كه از اين اتفاق به هيجان آمده بودند، يكصدا فرياد مي‌زدند: بگو بله، بله.

    به گزارش فارس، اگرچه خطوط هواپيمايي كشورهاي مختلف از جمله ايران در روزهاي اخير به تناوب خبرساز بوده‌اند ولي نوع خبرهايي كه همواره از ايرآسيا به گوش مي‌رسد، به گونه‌اي است كه هميشه مسافران را ترغيب به سفر با اين خطوط هواپيمايي مي‌كند.

    در آخرين ماجرا، خلبان پرواز لنكاوي مالزي كه پيش از پرواز از همسفر شدن با همكار قديمي و مورد علاقه‌اش آگاه مي‌شود، تصميم به خواستگاري و انجام مراسم نامزدي در هنگام پرواز مي‌گيرد.

    هنگامي كه هواپيما در ارتفاع 30 هزارپايي قرار داشت، كونگ 35 ساله در حالي كه دسته گلي از گل رز در دست داشت، از كابين خلبان بيرون آمد و مسافران را از قصد خود آگاه كرد.

    وي با تشكر از مسئولان هواپيمايي مزبور كه به او اجازه داده بودند طرح مورد نظر خود را پياده كند، به مسافران اطمينان داد كه اين پرواز يك خلبان اضافه دارد و خطري مسافران را تهديد نمي‌كند.

    «ميشله فو»، كه مدير فروش يك موسسه تجاري است در حالي كه بسيار شوكه شده بود گفت: من در حال رفتن به لنكاوي براي راه اندازي دفتر جديد شركت بودم و با قدري مكث، بله را گفتم و حلقه نامزدي را نيز به انگشت كردم.

    خلبان به مسافران هواپيما گفت: تنها نگراني من اين بود كه ميشله در اين شرايط جواب رد به من دهد، آنگاه نمي‌دانستم كه چه بايد بكنم.

    مسافران اين پرواز عكس‌هاي فراواني از اين مراسم گرفته‌اند و اين روز را جزو روزهاي بياد ماندني عمر خود ذكر كرده اند.

     

     


     

     

     

    حواشي جالب اهداي عباي سيدحسن به زن لبناني


    وي با اين مصاحبه معروف شد و مورد توجه مردم قرار گرفت ولي وضعيتي که ريم پس از آن روز در آن به سر مي‌برد، فراتر از جلب‌نظر و استقبال است، در همين مدت وي را چهار مرتبه با تلفن، تهديد به سرقت عبا کرده‌اند و وي مجبور شده است براي حفظ گنج خود با شرکت بيمه قرارداد امضا کند؛ اين نخستين عبايي است که در جهان بيمه مي‌شود.

    ۱۵ مهر ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۴:۱۰ تعداد بازديد: 31086 كد خبر: ۵۰۱۵۹

    اين نوشتار، حكايت خانمي لبناني است به نام «ريم حيدر»، که چگونه زندگي‌اش پس از گرفتن عباي سيدحسن نصرالله تغيير کرد و ملقب به «ام العباءة» شد.

    به گزارش خبرنگار «بازتاب»، شبکه تلويزيوني «المنار» در آغاز جنگ سي‌وسه روزه، مصاحبه تلويزيوني پخش کرد که تأثير زيادي بر مردم اين کشور داشت. مصاحبه شونده، خانمي است که در دهه چهارم عمر خويش است و از همسر خود جدا شده و با دختر هشت ساله‌اش به نام سارا زندگي مي‌کند. پس از اين مصاحبه، بيشترين پرسشي که از اين خانم مي‌شد، اين بود که آيا پيشتر درباره نحوه پاسخ گفتن به شما آموزش داده شده بود؟

    وي پاسخ مي‌دهد آن روز کاملا عادي همانند ديگر روزها بود و وي روزنامه‌اي خريد و به طرف رستوراني در خيابان حمراء رفت و در مسير خود، تصادفا با دوربين المنار که در آن طرف پياده‌رو مشغول مصاحبه بود، روبه‌رو شد. کارگردان اين برنامه، وي را صدا زد و او هم از طرف مقابل به سوي پياده‌رو محل استقرار دوربين آمد. کارگردان هيچ اطلاعي از ديدگاه سياسي ريم نداشت و نمي‌دانست آيا وي طرف (مقاومت) است يا مخالف و آيا از پاسخ دادن طفره خواهد رفت يا اين که پاسخ خواهد داد؟ از وي پرسيد آيا علاقه‌مند است سخني را از طريق المنار بگويد که ريم پاسخ داد: خير.

    ريم مي‌گويد، نمي‌داند چه عاملي به کارگردان الهام کرد که من را مخاطب قرار داد، حتي يک کلمه هم از مقاومت نپرسيد. ريم پرسش متقابلي را مطرح ساخت، به اين مضمون كه شما براي کدام تلويزيون تصويربرداري مي‌کنيد؟ کارگردان در کمال فروتني گفت: براي کانال المنار.
    ريم مي‌گويد: من به شدت هيجان زده بوده و کلمات در قلبم موج مي‌زد و مي‌خواست که بيرون بريزد، ما تحصن نامحدود خود را در ميدان شهدا آغاز کرده بوديم.

    سپس کارگردان از وي خواست تا پيامي را براي مردم لبنان بدهد که پاسخ معروف و مشهور ريم داده شد که همه‌روزه در دوران جنگ از المنار پخش شد. گفتني است که اين مصاحبه در اوايل جنگ ضبط شده است؛ يعني در زماني که درگيري‌هاي شديد و کشتارهاي بي‌رحمانه هنوز گسترده نشده بود. ريم با احساسات زياد مي‌گويد: اگر اين مصاحبه پس از بروز کشتارها و جنايات اسرائيل با من انجام مي‌گرفت، آن گاه خدا مي‌داند که من در اين مصاحبه چه مطالبي را بيان مي‌کردم.

    خبرنگار در پايان مصاحبه از اين خانم درباره سيد‌حسن نصرالله مي‌پرسد و اين كه مايل است چه چيزي را بگويد. ريم در پاسخ مي‌گويد که پس از پيروزي، هيچ آرزويي ندارم، مگر اين که عبايي را که به عرق تن سيد‌حسن نصرالله متبرک شده، به دست بياورم و آن را قطعه قطعه کنم و به مردم بدهم تا از اين راه، مردم کرامت و افتخار و شرف را احساس کنند.

    دوربين پس از اين سخن خاموش شد و ريم حرکت خود به سوي رستوران در منطقه حمراء براي نوشيدن قهوه و جر و بحث‌هاي داغ با دوستان خود همانند روال هر روز را از سر گرفت. ريم خاطرنشان ساخت: پيش از مصاحبه، اصلا به ياد سيد‌حسن نصرالله نبودم. حقيقت مطلب اين است که من آن گونه که طرفداران سيد‌حسن با وي تعامل مي‌کنند با او تعامل ندارم. من به اين ترکيب شخصيت انساني عشق مي‌ورزم؛ حال چه نام وي حسن باشد يا جورج. نام براي من اهميت ندارد. آنچه مهم است، شخصيت و ترکيب انساني اوست.

    ريم در توضيح درخواست خود براي گرفتن عباي سيد‌حسن نصرالله مي‌گويد: من خواستار داشتن اين عبا به معناي مجازي آن بودم و انتظار نداشتم که به صورت حسي و ملموس اين خواسته برآورده شود. منظورم تنها دستيابي به پوشش سيد‌حسن بود که همان پوشش عزت و شرف و شجاعت است.

    بيان ريم در اين مورد که درصدد بريدن و قسمت کردن اين عبا در ميان مردم است، نيز بياني مجازي و استعاره بود. خود ريم مي‌گويد: اين جمله پيامي براي طرف ديگر بود که با ما همداستان و هم‌نظر نبودند. زماني که ريم تصاوير سيد‌حسن نصرالله را ديده و سخنان وي را مي‌شنيد، متوجه عباي وي نبود، بلکه همه توجه او به سخنان وي و تغيير چهره و لحن و موضعگيري‌هاي سيد‌حسن جلب مي‌شد.

    از چه زمان ريم توجه کامل خود را متوجه عباي سيد‌حسن کرد؟ قطعا پس از پخش مصاحبه، زيرا مردم لقب ام‌العبايه (مادر عبا) به ريم دادند و از وي مي‌پرسيدند که سيد‌حسن نصرالله کدام عبا را براي او خواهد فرستاد؛ سرمه‌اي يا قهوه‌اي يا سياه؟ تا اين که خبر قطعي به ريم رسيد که اصلا انتظارش را نداشت. ريم توانست به عباي واقعي و ملموس سيد‌حسن نصرالله دست يابد؛ عبايي که سيد‌حسن آن را در روزهاي شادي و سرور و مناسبت‌هاي خوشحال‌کننده مي‌پوشيد.

    دقيقاً روزي که فاجعه قانا اتفاق افتاد، از فرماندهان رهبري حزب با ريم تماس گرفتند و به وي گفتند آنچه را خواسته بودي دريافت خواهي کرد و ريم از آنان تشکر مي‌کند و مي‌گويد که چيزي جز سلامتي سيد‌حسن را آرزو نمي‌کند. اين نخستين تماس بود و تماس‌هاي بعدي تا اين که در روز 18 سپتامبر (27 شهريور ماه) وي به آرزوي خودش و رسيدن به عباي سيد‌حسن ‌رسيد.

    هرچند وي با اين مصاحبه معروف شد و مورد توجه مردم قرار گرفت تا جايي‌ که رانندگان تاکسي اصرار دارند او را مجاني به مقصد برسانند، ولي وضعيتي که ريم پس از آن روز در آن به سر مي‌برد، فراتر از جلب‌نظر و استقبال و سيل پرسش‌هايي است که مجبور به پاسخگويي به آنهاست، زيرا در همين مدت، وي را چهار مرتبه با تلفن، تهديد به سرقت عبا کرده‌اند و وي مجبور شده است با شرکت بيمه براي حفظ گنج خود قرارداد امضا کند؛ گنجي که به معناي واقعي کلمه، گنج است و اين، نخستين عبايي است که در جهان بيمه مي‌شود.

    همچنين به وي پيشنهاد خريد اين عبا داده شده است. براي مثال؛ يک نفر کويتي حاضر شد آن را يک ميليون دلار يا بيشتر خريداري کند كه او قاطعانه آن را رد کرد و حاضر نيست هديه سيد را در مقابل همه گنج‌هاي دنيا عوض کند.
    وي در تقويم خود، برنامه‌هاي زيادي دارد و پس از مصاحبه با روزنامه «السفير»، آماده مي‌شود تا با مطبوعات مناطق و کانال‌هاي تلويزيوني مصاحبه کند. وي با يک هيئت اردني نيز ديدار داشت و همچنين مراسمي به افتخار ريم در زادگاه وي در روستاي «بدنايل» با حضور نمايندگان و شخصيت‌هاي گوناگون برگزار شد.

    خانم ريم در عين حال، زمان ملاقات با خانم کامله را فراموش نکرده است؛ زن مسني که جلوي دوربين المنار در برابر خانه ويران شده‌اش گفته بود: اين خانه فداي خاک پاي مقاومت باد.
    رضا قشمر، کارگردان فيلم مستند چهره زن و مشارکت آنها در خلق اسطوره پايداري مي‌گويد: ريم و کامله، دو ستاره فيلم من خواهند بود.

    گفتني است، ريم شاغل نيست، اما به وي مشاغلي چون مجري برنامه در يکي از کانال‌هاي عربي پيشنهاد شده که البته او آن را رد کرده است، زيرا با مهاجرت از لبنان، حتي براي کار و اشتغال مخالف است.
    بنابراين، آيا او همان کسي نيست که وقتي به وي در زمان جنگ، نصيحت مي‌کردند تا منزل خود را ترک كند و از لبنان خارج بشود به دختر خود پاسخ داد: خالي کردن منزل، کار اسرائيل را براي شکست ما ساده‌تر مي‌کند.

    آيا ريم اکنون در روياي ملاقات با سيد‌حسن است؟ وي در اين باره پاسخ‌ مي‌دهد: من خواب اين را هم نمي‌بينم. تنها آرزو مي‌کنم که در سلامت باشد؛ اين بزرگ‌ترين رؤياي من است. ريم در پايان به اين بسنده مي‌کند که سيد‌حسن مانند پدر من است که پانزده سال پيش، او را از دست دادم. زماني که دو سرباز اسرائيلي به اسارت درآمدند، احساس کردم ديگر يتيم نيستم و کسي هست که انتقام من را گرفته است.


     


  •   با سلام
    با داغ شدن بحث مبارزه با خرافه پرستي ! برخي از دوستان سعي دارند هر احساس قلبي پاكي را به اين موضوع پيوند بزنند.لازم به ذكر است كه اگر در اين مبحث كارشناسي لازم صورت نگيرد در چند سال آينده ذكر مصيبت سالار شهيدان كه پايه و اساس انقلاب اسلامي ماست نيز خرافه پرستي تلقي گردد!!!

  •   اقا جان خرافه نیست. تمثیلی است از افتخار و شرف یک ملت. بسیاری از مردم فرق بین تمثیل و واقعیت رو نمیفهمند. بقول اقای قرائتی، پیراهن پیراهن است ولی وقتی پیراهن یوسف را بر چشمان یعقوب میگذارند چشمانش بینا میشود. شرف و عزت خرافه نیست. در کشوری که براحتی شرف و عزت بفروش میرسد و شرافت متاعی گرانبهاست، مشخص است که مردم برای هر نشانه ای از شرف اینگونه سر و دست بشکنند.

  •   به نام خدا
    با سلام به نویسندهء اولین نقطه نظر از ایشان می خواهم که انشاء مطلب خود را اصلاح کنند.

  •   باز هم چاپ نكنيد ولي وظيفه من به عنوان يك مسلمان نهي از منكر است از يك طرف به جنگ خرافهايي كه گريبان مسجد جمكران را گرفته مي رويد وما را خوشحال مي كنيد كه خرافات را بايد از اماكن مقدس دور كرد واز طرفي عبايي را به عرش مي بريد من به عنوان يك كوچكتر براي خود وشما از خداوند متعال طلب بخشايش ميكنم

  •   وقتي كه مطالب بالا را مي خواندم نا خداگاه از چشمانم اشك سرازير مي شد نمي دانم چرا ولي شايد به خاطر اينكه اگر كسي بدون ريا وتزوير وفقط به خدااز انساني كه به خاطر او مجاهد مي كند خدا نيز اجر وپاداش او را با مشهور كردنش پاسخ مي دهد0خليل

  •   خدا آخر و عاقبت ما مسلمانان را با این خرافه پردازی ها بخیر کند . آمین یا رب العالمین

  •   بنام خدا
    وقتي متن اين خبر را ميخواندم بناگاه اشك در چشمانم حلقه زد واز صميم قلب از اينكه در روزگاراني زندگي ميكنم كه عشق الهي و وعده خداوند را به آشكارا ميبنينم خوشحالم
    آيا كسي در اين دنيا وجود دارد كه به اين درجه اعلي دست يابد ويا بهتر بگويم رسيده باشد قطعا اين وعده خداوند به مومنين است

  •   گفته بودم توبيائي غم دل با تو بگويم .
    چه بگويم غمم از دل برود گرتو بيائي.
    يا مهدي ببين چگونه ملت از رنج ظلم گله دارند ببين چگونه اين خانم كه پدرش را پانزده سال پيش از دست داده است با اسير شدن سربازان اسرائيلي بدست سرداران مقاومت احساس آرامش ميكند.
    اقا جان جان بلب رسيده است دعاكن خداوند فرج شما را زود تر برساند.
    انشا’الله.