گفت‌وگو با مرتضي شايسته، مدير هدايت فيلم (بخش اول)


انحصار دولتي وحشت مي‌آورد

عليرضا مجمع
عكس: آكو سالمي
مرتضي شايسته يكي از پنج تهيه‌كننده منتخب سي‌سال سينماي ايران است. او كه از اوايل دهه 60 كارش را با مسووليت مديرعاملي موسسه هدايت فيلم آغاز كرد، تاكنون يكي از فعال‌ترين تهيه‌كننده‌هاي ايراني است كه به عنوان يك تهيه‌كننده بخش‌خصوصي هنوز هم با قدرت به كارش ادامه داده است.


وقتي بحث خصوصي‌سازي در عرصه سينما مطرح شد، شايد يكي از كساني كه در اين مورد به شدت صاحب‌نظر است، مرتضي شايسته باشد. به هر حال اين گفت‌وگو سرآغاز سلسله بحث‌هاي حاكميت اصل44 در عرصه سينما است كه در هفته‌هاي بعد در گفت‌وگو با صاحب‌نظران موافق و مخالف ديگر با اين اصل ادامه خواهد يافت.گفت و گو با مرتضي شايسته در دو بخش ارائه خواهد شد.
همان‌طور كه مي‌دانيد مدتي است بحث حاكميت اصل44 قانون اساسي روي فضاي كشور سايه انداخته است. اما در عمل اجراي صحيح اين دستورالعمل و واگذاري رئوس كارهاي دولتي به بخش‌خصوصي يا اصلا انجام نمي‌شود يا اگر هم مراحل اجرايي خود را طي مي‌كند، اين فعل و انفعال بسيار كند است و در عمل ضررش را بخش‌خصوصي مي‌بيند. در ابتدا نگاه خود را نسبت به اين ماجرا در حيطه موضوع بحث‌ ما- سينما - بفرماييد و اساسا چقدر دايره اختيارات سيستم دولتي را در اين حوزه وسيع مي‌دانيد؟
بهتر است در ابتدا وضعيت سينمايمان را در حال حاضر تشريح كنيم تا برسيم به اينكه اصلا حاكميت اين اصل مي‌تواند كمكي به سينماي ما بكند يا نه. ما در حال حاضر با سينمايي مواجهيم كه نه دولتي است، نه خصوصي است، نه مردمي است.بهتر است بگويم ما يك سينماي چندوجهي داريم كه نتيجه‌اش همين است كه الان مي‌بينيم. در توليد، در پخش، در اكران و سالن‌هاي سينما با مشكلات عديده‌اي مواجهيم. واقعيت اين است كه آن سينماي دولتي‌اي كه قرار است همه چيز را در اختيار بگيرد، در هيچ جاي دنيا جواب نداده است. در بخش‌هاي ديگر اقتصادي كشور هم اگر بررسي كنيم به همين نتيجه مي‌رسيم. اگر گفته مي‌شود قرار است شاخه‌هاي اقتصادي و بازرگاني و صنعتي از دولت گرفته شود و به مردم واگذار شود، دليلش اين است كه دولت توان آن را ندارد كه همه اينها را برنامه‌ريزي و مديريت كند و به سرانجام موفقي برساند. در بحث سينما هم همين ماجرا حاكم است. كشورهاي بلوك شرق را اگر ببينيد، به دليل دولتي بودن مطلق در توليد و پخش فيلم‌ها، عملا سينمايشان نابود شد و چيزي از آن نماند. آن قسمتي هم كه موفق بود دست بخش‌خصوصي و تشكيلات خصوصي است كه دارند كار مي‌كنند...
كه آن هم به دليل حاكميت نگاه بسته در دولت‌هايشان، چيزي درخور از آن درنيامده...
دقيقا. وضعيت فعلي سينماي ما هم به همين‌گونه است. حضور دولت و بخش‌هاي دولتي و شبه‌دولتي در سالن‌هاي سينما بسيار پررنگ است. حدود 80 تا 90سينماي كشور دست حوزه هنري است، تعدادي دست كميته امداد، تعدادي ديگر دست هلال‌احمر و شركت نفت و بنياد شهيد... به عنوان يك پرانتز در بحث، طبق آماري كه داريد، چند سالن سينما در كل كشور فعال است؟
حرف 260-250سالن را مي‌زنند، اما سالن مفيدي كه بشود از آن بازدهي اقتصادي كرد، شايد 50 تا 60 سالن وجود داشته باشد.
در كل كشور؟!
بله. بعضي سالن‌ها در آمار هست، اما بازدهي اقتصادي ندارد و از بين رفته است. خيلي از شهرستان‌ها اسمش هست كه سينما دارند. اما در واقع نه بازدهي دارد، نه مردم به سينما مي‌روند و فروش فيلم‌ها هم بسيار پايين است.
تازه از اين تعداد اندك و بهتر است بگويم شرم‌آور(!) بخش قابل توجهي از آن هم در دست بخش دولتي است.
اين باعث شده تعداد زيادي از افرادي كه مي‌خواهند روي سالن‌سازي سرمايه‌گذاري كنند، نگران بشوند و نيايند. از اين انحصار دولتي وحشت دارند. البته در چندجا هم بخش خصوصي اقدام به سالن‌سازي كرد مثل خرم‌آباد و سنندج، اما در برابر انحصار دولتي و حوزه هنري نابود شدند.
پس مي‌شود گفت حاكميت دولت نوعي انحصار دولتي به وجود مي‌‌آورد.
به‌وجود آورده است. البته حوزه هنري يك ارگان شبه دولتي است. اين باعث شده سرمايه‌گذاران بخش خصوصي وارد اين عرصه نشوند تا در موقع رقابت و گرفتن فيلم به مشكل برنخورند. از طرفي همين سالن‌هايي كه وجود دارد، در حال از بين رفتن است. بعضي از اين سالن‌ها در‌حال‌حاضر عمر 40ساله دارند.
با استانداردهاي جهاني كه اساسا فاصله‌اي غيرقابل انكار داريم.
بله، در آمريكا اگر مي‌بينيد با وجود اينترنت و دي‌وي‌دي و انواع و اقسام لوازم تكنولوژيك مردم باز هم به سينما مي‌روند، دليلش روشن است. سالن‌‌هاي سينما به شكلي طراحي شده است كه مردم ترغيب مي‌شوند براي ديدن فيلم به سالن سينما بروند، نه در پاي تلويزيون خانه‌شان. در سينما از ديدن فيلم لذت مي‌برند. اگر بخواهيم با استانداردهاي روز دنيا مقايسه كنيم، بالغ بر 98درصد سينماهاي ما زير استانداردهاي 20 سال پيش است. از طرف ديگر اكثر سالن‌ها در مكاني از شهر قرار گرفته‌اند كه ديگر خانواده نمي‌تواند به راحتي برود فيلم ببيند.
سينماهاي ما فضاي جغرافيايي و ترافيكي مناسبي براي خانواده ندارند. مثلا سينما آسيا در چهارراه جمهوري قرار دارد كه آنجا اصلا جاي پارك ماشين نيست. سينما آفريقا، سينما استقلال و خيلي سالن‌هاي ديگر رويش تابلوي توقف مطلقا ممنوع زده‌اند. با اين حساب تعداد زيادي از سالن‌هاي ما از رده خارج است. در شهرستان‌ها هم كه اين مساله به مراتب حادتر و پيچيده‌تر است. با اين حساب مي‌شود نتيجه گرفت كه بايد سالن‌هاي جديد ساخته شوند در مكان‌هاي جديد. راهش هم اين است كه بخش خصوصي وارد ميدان شود. اين برج‌ها را مگر دولت مي‌سازد؟! اما زماني كه مي‌گوييم بيا سينما بساز، مقاومت مي‌كند.
... چون در بازگشت سرمايه‌اش ترديد دارد.
همين‌طور است. رقابت برج‌ساز با همكارش است نه دولت. اما امكان دارد يك نفر بيايد سينما بسازد، از آن طرف دولت چند سالن در همان محل ايجاد كند. نتيجه‌اش اين است كه تمام اين عوامل دست به دست هم داده تا ورود بخش‌خصوصي به اين عرصه كند شود.
به نظر شما راه حل مساله چيست؟
راهش اين است كه سالن‌هاي مفيد را قيمت‌گذاري كند و با شرايط آساني به بخش خصوصي بدهد. سالن‌‌هايي هم كه از رده خارج است را بكوبد و با شرايط سهل و آساني براي سالن‌سازي در اختيار بخش خصوصي قرار دهد. آن وقت ما دچار يك رقابت سالم تنگاتنگ مي‌شويم، هم براي داشتن سالن و هم براي سالن‌سازي.
خب موانع اين كار چيست؟
متاسفانه ارگان‌ها در برابر اين ماجرا مقاومت مي‌كنند. فكر مي‌كنند دارند كار فرهنگي مي‌كنند. چهار تا سالن مخروبه را نگه داشته‌اي و آزاد نمي‌كني، اين كه كار فرهنگي نيست. اگر شما آمديد يك مجموعه پنج، شش سالنه در يك شهر ساختيد، شب به شب ده‌هزار نفر تماشاگر آمدند فيلم‌ها را ديدند، اين كار فرهنگي است، نه اينكه در تبريز سالني وجود دارد كه روزي 20هزار تومان مي‌فروشد. يعني از صبح تا شب 25 نفر آدم به اين سالن هزار نفري مي‌رود. خب اين كار فرهنگي نيست. اتفاقا وقتي مردم اين سالن سوت و كور و بي‌رونق را ببينيد، فكر مي‌كنند سينما مرده است.
تاثير معكوس دارد.
كاملا نتيجه منفي و معكوس دارد.
يك كم شفاف‌تر صحبت مي‌كنيد؟ مي‌خواهم بدانم واقعا شما به عنوان يك تهيه‌كننده بخش‌خصوصي چقدر به اجراي اصل 44 اميد داريد؟
در حال حاضر هيچ اميدي ندارم. در بخش‌هاي ديگر كارهايي شده است،‌ اما در سينما هيچ اقدامي صورت نگرفته است. ما به نهادها و ارگان‌ها و همين حوزه هنري نامه نوشتيم كه حاضريم سالن‌هايشان را در اختيار بگيريم، نمي‌دهند رها نمي‌كنند. من به مسوولان بالاي نظام مي‌گويم، اين ارگان‌‌ها و نهادها به بخش‌خصوصي هيچ اعتمادي ندارند، اراده‌‌اي بالاتر نياز دارد. يعني آن ارگاني كه 40 يا 50 سينما دستش دارد، آن سينما را به بخش‌خصوصي نمي‌دهد، اراده بالاتري لازم است كه به او حكم دهند كه فلان مدت بايد اين كار را انجام بدهيد، بايد تحولي اساسي صورت بگيرد. در دبي كه از تهران بسيار كوچك‌تر است، مجموعه‌هاي سينمايي وجود دارد كه چندين برابر تهران است. ما اگر در همين تهران 10 تا مجموعه مثل اريكه ايرانيان و سينما آزادي داشته باشيم فروش فيلم‌هايمان چند برابر مي‌شود. بايد در كل كشور نهضت سالن‌سازي به وجود بيايد.

كات
«شيرين» كيارستمي در روز اول «ونيز» 65

فيلم «شيرين»، جديدترين ساخته «عباس كيارستمي» روز چهارشنبه، ششم شهريور‌ در بخش خارج از مسابقه‌ جشنواره‌ ونيز به‌روي پرده خواهد رفت. به گزارش ايسنا، شصت‌وپنجمين جشنواره‌ بين‌المللي فيلم ونيز از روز چهارشنبه (27 اوت) با نمايش فيلم جديد برادران «كوئن» با نام «پس از خواندن بسوزان» آغاز خواهد شد و تا شانزدهم شهريور‌ (ششم سپتامبر) ادامه خواهد داشت.


طبق برنامه اعلام شده در سايت جشنواره، فيلم «شيرين» كيارستمي در سه نوبت در بخش خارج از مسابقه‌ نمايش داده خواهد شد كه نخستين آن در روز افتتاحيه، چهارشنبه خواهد بود. پس از آن روزهاي پنج‌شنبه و جمعه نيز اين فيلم براي تماشاگران حاضر در ونيز هم دوباره به نمايش درخواهد آمد.

 

 

«سن‌پترزبورگ» در دو قسمت ساخته مي‌شود
اعتباريان: مذاكره با «مايكل كين» در انگلستان انجام شد

«حميد اعتباريان»، تهيه كننده فيلم سينمايي «سن‌پترزبورگ» خبر از دو قسمتي شدن اين فيلم داد و گفت: مذاكره با «مايكل كين» براي بازي در اين فيلم، در انگلستان انجام شد و از آنجايي كه فيلمنامه ما كامل نبود، طرح فيلمنامه را براي كين تعريف كردم كه برايش بسيار جالب بود.


اين تهيه كننده درباره مذاكرات خود با مايكل كين گفت: طي سفري كه به انگلستان داشتم با مايكل كين ديداري خصوصي داشتم و پيشنهاد بازي در اين فيلم را به او دادم. از آنجا كه فيلمنامه ما كامل نبود، طرح آن را براي آقاي «كين» تعريف كردم كه برايش بسيار جالب بود. اعتباريان اظهار داشت: او بسيار علاقمند است كه با يك كارگردان ايراني كار كند چرا كه سينماي ما در خارج از كشور، يك سينماي كاملا معتبر است. سن پترزبورگ را قرار است سامان مقدم كارگرداني كند.

 

 

در گفت‌وگو با قاسم رفعتي مطرح شد:


موسيقي ايراني بايد از يكنواختي

خارج شود

سيد مهدي ميرفخرايي
قاسم رفعتي متولد 1324 در يكي از محلات شهر تهران است. او از كودكي فراگيري علم و موسيقي را در كنار مسعود حسنخاني آغاز كرد و سپس نزد استاد محمود كريمي مربي آواز رفت و حدود شش سال هم از مكتب اين استاد بزرگ بهره برد.


او اولين برنامه هنري خود را در برنامه «شما و راديو» كه صبح‌هاي جمعه پخش مي‌شد، اجرا كرد و از آن پس در برنامه‌هاي گوناگون راديو و تلويزيون شركت كرد. رفعتي حدود بيست آهنگ را خوانده كه سازنده آنها هنرمنداني چون حسن يوسف زماني، مهيار فيروزبخت، حسين فرهادپور و محمد عبدالصمدي بوده‌اند. وي از سال 1359 نزد محمدرضا شجريان رفت و بر اندوخته‌هاي خود در عرصه آواز افزود. تازه‌ترين اثر او تحت عنوان خانه خورشيد كه توسط ارشك رفيعي ساخته شده به زودي منتشر مي‌شود كه به همين بهانه با او به گفت‌وگو نشستيم.
از حال و هواي كار جديدتان بگوييد و اينكه بعد از شب و عشق و علي و ماه نمونه چه پيش آمد كه سكوت را شكستيد؟
اول سوال دومتان را جواب مي‌دهم. اين‌طور نبوده كه در اين سال‌ها كه مدنظر شما است، بيكار نشسته‌ام. تصنيف‌هاي زيادي را براي راديو و تلويزيون ضبط كرده‌ام. آنهايي كه پخش شده‌اند، بعضي‌هايشان سرزبان مردم است. اجراهاي زيادي هم بوده، اما به صورت كار مجموعه و آلبوم متشكل قبول دارم... به هر حال معذوريت‌هايي داشته‌ام. مي‌دانيد كه براي توليد هر اثري بايد قبل از هر چيز كار را انتخاب كرد. در اين مدت كارهاي زيادي آورده‌اند، اما به هر حال هيچ‌كدامشان نتوانست نظر من را تامين كند. موضوعيت اثر مهم است... شاخه‌هايي كه دارد مهم است... شعر چيست... آهنگساز شعر را چطور ديده، چطور فهميده... اصلا برخوردش با موسيقي چطور بوده. جمع شدن اينها و خيلي چيزهاي ديگر در يك اثر زياد پيش نمي‌آيد... دوستان مرحمت داشتند و كارهاي زيادي آمد اما نشد، تا وقتي كه ارشك رفيعي آمد و كار را كه شنيدم قبول كردم. چند وقتي با گروه سمان تمرين داشتيم و بعد هم اثر ضبط شد.... حالا هم كه تمام شده!
زمان آلبوم چقدر است و در چه دستگاه‌هايي اجرا شده؟
يك ساعت است يا كمي بيشتر. همايون است و چهارگاه. يك مقدمه و سه تصنيف و يك آواز پر و پيمان چهارگاه كه روي شعر سعدي خوانده‌ام. اين طور نيست كه يك نوازنده حافظ را باز كرده باشد و بداهه‌اي رويش خوانده باشد و بعد با اركستر كه زد بشود تصنيف... آهنگسازي شده... فكر شده... فضاي تصنيف‌ها مطلقا در خدمت شعر هستند. اين براي من از همه چيز مهم‌تر است. به هر حال اين همه آدم از صدابردار و نوازنده تا خواننده و آهنگساز جمع مي‌شوند كه معني كلام را برسانند... كار سختي هم هست... توي 10 دقيقه تصنيف خانه خورشيد روي كلام چهار بار ريتم تغيير اساسي دارد... خواندنش كار راحتي نيست، اما گروه راضي‌اند... من هم فكر مي‌كنم از عهده كار برآمده‌ام.
بحث جالبي را پيش كشيديد. تغيير و تحول در موسيقي را تا چه حد قبول داريد. سوالم را واضح‌تر مي‌پرسم. چقدر موافق ساختارشكني موسيقي هستيد؟
بايد ديد اين ساختاري كه مي‌گوييم اصلا چيست. چه چيزي دارد شكسته مي‌شود. به نظر من تحولي كه در زمينه آهنگسازي پيش آمده در خدمت موسيقي است. هنجاري شكسته نشده! آمده‌اند شعرهاي نو را تصنيف كرده‌اند. كارهاي خوبي از آب درآمده! حرف نو را، حرف امروز را بايد در قالب امروز زد. حالا يكي مي‌آيد و مي‌گويد كه اين موسيقي از پايه خراب است، باستاني است. جاي رشد، جاي حركت ندارد، اين حرفي جدا است، اما اگر به پويايي ذات هنر عقيده داشته باشيم، موسيقي ايراني هم مستثني نيست. حتي مي‌بينيد كه من با گفتن واژه سنتي هم مشكل دارم. موسيقي، موسيقي ملي است ... پويا است. بايد از يكنواختي خارج شود. موافق كنار هم گذاشتن سازهاي غربي و تار و كمانچه نيستم... اين را تحول نمي‌بينم! يا ما مي‌شويم مثل آنها كه خوب در نمي‌آيد يا آنها سعي مي‌كنند بشوند مثل ما كه باز هم خوب نيست. مثلا سازهاي هندي را، مخصوصا ضربي‌هايش را كنار سه‌تار و تار مي‌گذارند. بعد نوازنده بيچاره مجبور است با طبلا تنبك بزند، اين يكي هم بايد با سه‌تار مثلا سي‌تار هندي را تقليد كند. اين خوب نيست.
اين تحول در زمينه آواز هم هست؟
بله... اما موضوعي ظريف اينجا ناديده گرفته مي‌شود. ما هنوز نتوانسته‌ايم نسبت به آواز حق مطلب را بيان كنيم. فرق آواز با ساز در اينجا است كه قابليت‌هاي اجرايي‌شان متفاوت است. استاد شجريان چند نوع تحرير دارند؟! اصلا نمي‌شود شمرد. اينها را مي‌سازند ديگر ... يك سري‌اش از قبل‌ترها بوده، يك سري‌اش اما با خود آقاي شجريان به وجود آمده‌اند. در حوزه آواز هنوز جا براي ارائه بهتر رديف است. چند تايي هستند كه با شدت و ضعف صدا يك كارهايي مي‌كنند كه من اين را هم تحول نمي‌بينم. گوش كه مي‌دهي يك سري تحريرهاي غالبا خارج مي‌شنوي و هر قدر كه سعي مي‌كني حتي نمي‌فهمي خواننده حرف حسابش چيست. بايد شعر را حفظ باشي وگرنه اينقدر كلمات بد ادا مي‌شوند كه دركشان محال است.
متاسفانه بين موسيقيدان‌هاي برجسته ما رفاقت واقعي نيست. كنار هم نمي‌نشينند... با هم كار نمي‌كنند يا اگر كار مي‌كنند، مدتش طولاني نيست. علت اين را چه مي‌دانيد؟
اين‌طورها هم نيست... ما جلسه‌اي داريم كه حالا سال‌ها است دارد برگزار مي‌شود. استاد شجريان هستند، آقاي مظفر شفيعي، آقاي جهاندار، آقاي نوربخش، آقاي بابايي، آقاي عرفاني، خانم مهرعلي و من همه مي‌نشينيم حرف مي‌زنيم، مي‌خوانيم، ماجرا اصلا مسابقه‌اي نيست همه با هم خوبند. اين همه سال است استاد شجريان دارد كار مي‌كند، تا حالا حتي يك كلمه در مورد كسي جايي نگفته‌اند. من هم كه سال‌ها است دوستي‌ نزديك دارم حتي در محافل خصوصي دو نفره كلمه‌اي عليه كسي از دهانشان نشنيده‌ام... حالا برخي‌ با هم اختلاف سليقه دارند، كار مي‌كنند، بعد با يك كس ديگري ادامه مي‌دهند، ايرادي ندارد كه همه در اين خانواده با هم هستند. اگر كدورتي هم هست، سر مسائل جزيي است و طبيعي هم هست.
وضعيت آموزش را چطور مي‌بينيد؟
خوب يا بد بودن وضعيت فعلي موسيقي نتيجه كار ديروز هنرآموزان و استادان موسيقي كشور ما است. توي موسيقي ايراني آهنگساز كم است. خوبش خيلي كم است، اما نوازنده زياد است. خواننده زياد است چشمت را كه ببندي مي‌شود دسته‌بندي‌شان كرد. استاد جريان را دوست دارند، حتي حركت دست‌هايش را هم تقليد مي‌كنند. براي همين توي اين همه خواننده جوان صداي ناب آموزش ديده كه خودش باشد و نشود اشتباهش گرفت كم است. مي‌دانيد انتظاري هم نيست. چيزي نمي‌كاريم كه حاصلي درو كنيم. حمايتي نه از هنرآموز است نه از هنرجو. هر دوتايشان زندگي سختي دارند منابع آموزشي كم است تبليغات كم است نظارت بر چاپ كتاب‌هاي آموزشي و آموزشگاه‌ها مطلوب نيست! هر كسي يك دستگاه را ياد مي‌گيرد شروع مي‌كند به آموزش دادن. بايد يك فكر اساسي بشود كه آن هم از من خواننده بر نمي‌آيد. بايد از طرف مراجع تصميم‌گيرنده حمايت و كنترل شود.

 

 

گفت‌و‌گو با مجيد مظفري:


در اين سينما انگيزه ندارم

سيد مهدي ميرفخرايي
مجيد مظفري، نيازي به معرفي ندارد؛ هر چند اين روزها كمتر از او كاري بر پرده سينما مي‌بينيم. او كه متولد 1330 و داراي مدرك بازيگري از دانشگاه ون سن پاريس است، عمدتا فرد آرامي است؛ اما در مصاحبه‌اي كه با وي انجام داده‌ايم نسبت به وضعيت فعلي سينماي ايران انتقادهايي را وارد مي‌داند.


همچون گذشته در سينما فعال نيستيد، چرا؟
در نيمه دوم دهه 70 يك دگرگوني در من به وجود آمد كه خيلي خوشايند نبود. در آن زمان مسوولي هدايت وزارت ارشاد را بر عهده گرفت كه فكر كرديم انسان فرهيخته و روشنفكري است؛ ولي متاسفانه نتوانست در عرصه تئاتر و سينما هيچ اتفاق نو و تغييري را حاصل كند. ما انتظار داشتيم سينماي ايران به جايگاه مطلوب و ارزشمندي در سينماي جهان برسد. با يك نگاه اجمالي به سينماي ايران مي‌توان آثار سنگين و با ارزشي را پيدا كرد كه هنوز بعد از گذشت چندين سال با احترام از آنها ياد مي‌شود. فيلم‌هايي همچون شير سنگي، كشتي آنجليكا، سگ‌كشي،
مادر، جاده‌هاي سبز و آثاري از اين قبيل.
ولي در‌حال‌حاضر فيلم‌هاي ما خلاصه مي‌شود در چند مدل ماشين و موهاي آن چناني البته از نوع وارداتي.
بعضي موقع‌ها در خلوت خودم فكر مي‌كنم چرا ناخدا خورشيد، جاده سبز، جنگ نفت‌كش‌ها ساخته شد و چگونه ساخت همان آثار رفته رفته ما را صاحب يك سينماي ملي با جايگاهي ارزشمند كرد.
در آن زمان اگر در سال ما 100 فيلم توليد داشتيم، 80 فيلم در شهرستان‌ها و فضاي متنوع و متفاوت ساخته شده بود، ولي در‌حال‌حاضر اگر در سال 50 فيلم بسازيم؛ تمامي آنها در تهران و لوكيشن‌هاي تكراري است.
كليه اين عوامل باعث شد كه كم كم انگيزه خودم را در اين بازار از دست بدهم و حتي اين سير نزولي و كنار كشي افراد حرفه‌اي در تمامي سطوح فيلم بردار، نويسنده، كارگردان و ... صورت گرفت.
مگر سينماي ايران چند تا جوزاني، كيميايي، بيضايي و تقوايي دارد كه البته كار كردن براي آنها هم سخت شده و در كل شور و هيجان توليد و ساخت كم‌رنگ شده.
علت را درچه مي‌بينيد؟
سياست‌هاي موجود و عدم پشتيباني از كارگردان و تهيه‌كننده باعث ضعف كمي و كيفي در آثار سينمايي شده است. از طرفي مردم هم به سطحي بيني عادت كرده‌اند. به رغم اين؛ مردم از آثار قوي استقبال مي‌كنند؛ البته اگر ساخته شود. مثلا سگ‌كشي در زماني اكران شده كه فضاي سينما چندان مساعد نبود، ولي به هر صورت استقبال خوبي از اين كار شد.
يعني علت فقط از سوي مسوولان بوده است؟
خير، يكي از ضعف‌هاي ديگر نبود تهيه‌كننده حرفه‌اي و قوي در سينماي كشور است. تهيه‌كنندگان ما اصل كار تهيه را بلد نيستند و تنها يك عده سرمايه‌گذار هستند كه قدرت ريسك خيلي كمي دارند و فقط به فكر بازگشت سرمايه خود هستند، نه كيفيت فيلم كه از يك زاويه مي‌توان به آنها حق داد.
پس معتقديد كه تهيه‌كنندگان نمي‌توانند سرمايه‌گذار باشند؟
تهيه‌كننده سينما يك مقدار دورانديش است و سعي مي‌كند فيلم توليدي‌اش تاريخ مصرف نداشته باشد. ولي فيلم‌هايي كه افراد به عنوان سرمايه‌گذار بودند، اكران اول به دوم نرسيده مخاطب سالن خود را از دست داده و روانه موسسات و رسانه‌هاي تصويري شده يا از بخت بد توليد آ‌ن به صورت غير مجاز وارد بازار شده همين مطلب باعث مي‌شود هيچ‌ تهيه‌كننده‌اي به دنبال ساخت فيلم پرخرج نرود؛ چون اطميناني براي برگشت سرمايه‌اش وجود ندارد.
يعني شما مخالف اكران خانگي هستيد؟
نه اصلا. اكران خانگي براي فيلم‌هايي كه قدرت و كشش اكران دوم ندارند و براي كمك به تهيه‌كننده آن بسيار مفيد است، ولي هنوز فيلم‌هايي هستند كه به خاطر ارزش و جلب مخاطب تهيه‌كننده آن، اين فيلم را در اختيار شركت‌هاي پخش قرار نداده است و امكان اكران دوباره را دارند.
به خاطر همين ديدگاه به تهيه‌كنندگي بود كه شما وارد اين عرصه شديد؟
شايد چون من در تلويزيون چند سريال شاخص كار كردم؛ مثل روزهاي زندگي، سفر سبز، خانه‌اي در تاريكي، معما و... به عنوان تهيه‌ كننده و با همان ديدي كه نسبت به تهيه‌كنندگان داشتيم.
آيا اين ساخته‌ها با ذهنيت شما نزديكي داشت؟
من سعي كردم ارزش كار و محتواي آن را فداي مسائل مالي نكنم. به نظر خودم براي شروع بد نبود، بايد ديد در آينده چه مي‌شود.
عدم حمايت از تهيه‌كننده چه صدمه‌اي به پيكره سينماي ملي مي‌زند؟
يك عامل اصلي كمك به هنر بازيگري و ساخت فيلم‌هاي متنوع و برگزاري جشنواره فيلم در شهرستان‌ها بود كه آقاي ضرغامي بنيان‌گذار اين حركت بودند. هر سال اين گردهمايي باعث تامل بين بازيگران و عوامل توليد مي‌شد كه جرات كنند از فضاي تهران خارج شوند و در شهرستان‌هاي مختلف كارهاي قوي ساخته شود. اين حركت جز با حمايت تهيه‌‌كننده اثر امكان‌پذير نبود. سينماي ملي در تهران خلاصه نمي‌شود؛ آن هم با داستان‌هاي تكراري در جشنواره فجر. سال 72-70 چند تا فيلم كه در شهرستان‌ و محيط متفاوت از تهران ساخته شده بود به نمايش درآمد. در قديم اگر فيلمي در شهرستان قرار مي‌شد ساخته شود، وزارت فرهنگ و ارشاد، تلويزيون و رسانه به كمك تهيه‌كننده آن مي‌آمدند؛ ولي درحال حاضر اين اتفاق نمي‌افتد.
كدام ژانر را مي‌پسنديد؟
ما ژانر خاصي نداريم. كل فيلم‌هاي ساخته شده به 4-3 ماشين، خيابان‌هاي تكراري و داستاني كه تنها 2 تا دختر، پسر جوان محور داستان هستند. همين مي‌شود كه محمد بزرگ‌نيا بعد از 12 سال مي‌تواند جايي براي زندگي را بسازد.
نقش بازيگران در ارتقاي سينما چه قدر است؟
به نظر من نسل ما و گذشته ما هنوز توانايي دارند كه فيلم‌هاي با محتوا و مفهوم دهه 60 ساخته شود و همواره پرقدرت ظاهر شوند.
يعني بازيگران فعلي جوان سينما را قبول نداريد؟
بايد ما ببينيم براي جوان چه كار كرديم، بعد دم از تعريف و حمايت آنها بزنيم. ما براي جوانان در سينما كاري نكرديم كه بخواهيم تاثير آن را در بازي آنها و تفكراتشان ببينيم. تفكر فيلم‌هاي ساخته‌شده عميق نيست. از بازيگران مسن و باسابقه در نقش‌هاي كليدي استفاده نمي‌شود پس فيلم ساخته‌شده با همان ارزش كم به ديد مخاطب مي‌رسد و همان مي‌شود الگوي جوان. پس اگر هم ضعفي باشد، مقصر اصلي خود آن جوان نيست، چون آن شخص براي عشقش به اين كار آمده.
شما شخصا چه مقدار به اين جواناني كه در كنار شما بودند، كمك كرديد؟
من سعي كردم واقعيت سينما را به آنها نشان دهم تا بدانند كار چه مقدار زحمت و مشقت دارد. طبق آماري كه در يك سايت خواندم بعد از كار معدن، سينما (بازيگري) دومين و سخت‌ترين كارها است. پس قاعدتا اين قدر آسان نيست كه هر كس روي علاقه و بعضا ظاهر وارد اين كار شود.
الان به نظر مي‌رسد چهره و فيزيك بازيگر مهم‌ترين عامل انتخاب شده است؟
بله – 90درصد براي سود از چهره خود اين كار را انتخاب كرده‌اند و تشبيه دقيق اين افراد همچون فوتباليست‌هايي است كه بدون تعصب و فقط با عقد قراردادهاي زياد باشگاه انتخاب مي‌كنند و به بازي ادامه مي‌دهند.
شما در جواني در كنار بسياري از سوپراستارهاي زمان خود بازي كرديد، آنها چه مقدار شما را به عنوان يك جوان حمايت مي‌كردند؟
در قديم آقاي انتظامي بارها در فيلم‌هاي متفاوت از لحاظ روحي و بازي مرا كمك مي‌كرد. آقاي نصيريان در جايگاه خودشان بسيار براي من موثر بودند و ما هم از كمك و راهنمايي آنها استفاده مي‌كرديم؛ ولي امروزه با اينكه جوان‌ترها را راهنمايي مي‌كنيم، باز هم تكرو هستند و عدم‌توجه آنها به حرف‌هاي پيش‌كسوتان بيشتر از اجراي حرف‌هاي آنها است.
دوست نداريد تئاتر كار كنيد؟
خيلي دوست دارم. پارسال تله‌تئاتر استاد معما را كار كردم و از لحاظ روحي به طراوت جديدي رسيدم. فقط به علت كمبود وقت نمي‌توانم تمرين تئاتر زياد بروم، به خاطر همين خيلي دير به دير روي صحنه مي‌روم.
فيلم اولي كه كارگرداني كرديد «قلب‌هاي ناآرام» بود. چه مقدار با ذهنيت شما از لحاظ محتوا و سينماي ملي نزديك بود؟
اصلا مورد قبولم نبود. 2 سال و نيم بعد از ساختش اكران شد. 8 دقيقه فيلم را هم حذف كردند. فيلم من بر اساس سوژه‌اش كه در آن زمان در كوران موسيقي پاپ كشور بود و ممنوع كار شدن خواننده‌ها ساخته شد. ولي تغييرات ناخواسته‌اي كه در زمان اكران و ساختار فيلم شد، باعث شد نتوانم خواسته خودم را اجرا كنم.
فضاي كاري را در تلويزيون مناسب مي‌بينيد يا سينما؟
از لحاظ بيننده و بازگشت سرمايه در‌حال‌حاضر تلويزيون بهترين گزينه براي فعاليت است.
تبليغات محيطي و تلويزيوني را چه مقدار براي موفقيت يك فيلم موفق مي‌دانيد؟
خيلي مفيد است. اگر فيلمي خوب باشد، تبليغات برايش مفيد كار مي‌كند. اين فيلم و داستان است كه مخاطب را به سالن مي‌برد نه تبليغ. بهترين تبليغ براي يك فيلم خود آن فيلم است. تماشاگر ارزش يك فيلم را بالا مي‌برد و نقد همان مخاطب بهترين تبليغ در جامعه است. اگر فيلمي خوب باشد يا بد، مخاطبان به قدري باهوش هستند كه در 4-3 روز اول آن را تشخيص دهند.
در پايان اگر حرف ناگفته‌اي باقي مانده، بگوييد؟
هنر تفريح گراني است و ما تاوان گراني برايش داديم. ما عمر و جواني خودمان را در اين راه براي شناخته شدن و آماده شدن بستر اين سينما در داخل و خارج كشور داديم. دلم مي‌خواهد آنقدر ساده و پيش پا افتاده با ما و مسائل ما برخورد نكنند. آرزو مي‌كنم يك روزي سينماي ما از اين خمودگي بيرون بيايد. يك انگيزه و حمايتي از تهيه‌كننده شود كه قديمي‌ها بازگردند و وزارت ارشاد و خانه سينما هم از آنها حمايت و استقبال كنند. جرايد هم از خواب بيدار شوند و به سوي هنرمنداني بروند كه نياز به حضور در صحنه دارند، چه از لحاظ روحي و چه از لحاظ مالي.

 

 

گفت‌وگو با محسن رجب‌پور مدير شركت ترانه شرقي و مدير برنامه گروه آريان – بخش دوم و پاياني


اگر كريس‌دي‌برگ نيايد...


بخش اول گفت‌وگو با محسن رجب‌پور را يكشنبه هفته قبل خوانديد. در اين مدت خبر رسيد اين گفت‌وگو و گفت‌وگويي كه ما با علي پهلوان و نينف اميرخاص، خواننده و آهنگساز گروه آريان داشتيم بازتاب‌هاي مختلفي داشت. همزمان روي تلكس خبرگزاري‌ها آمد؛


مبني بر اينكه محمدرضا گلزار تا اطلاع ثانوي از كار در سينما محروم شده است. به هرحال گلزار در ابتداي فعاليت هنري‌اش گيتاريست گروه آريان بود و رفتنش از گروه آريان سروصداهاي زيادي به همراه داشت كه در اين دو گفت‌وگو مفصل به آن پرداختيم. بخش دوم گفت‌وگو با محسن رجب‌پور كلا روي محور آمدن كريس‌دي‌برگ به ايران و فعاليتش با گروه آريان است و كنسرتي كه قرار است به همراه اين گروه برگزار كند.

 وقتي كريس‌دي‌برگ مي‌خواست بيايد ايران، مي‌دانستم خيلي‌ها مخالفند. اما وقتي آمد خوشحالم كه سرم را بالا گرفتم و الان با افتخار مي‌توانم بگويم چه اتفاقي افتاد. اگر فلان رييس‌جمهور خارجي در مورد ايران بد مي‌گويد، اگر در مورد ما فيلم‌مي‌سازند. مثل «بدون دخترم هرگز» يا 300 و اگر مي‌خواهند نشان بدهند ما مردمان عقب‌مانده‌اي هستيم اين تقصير خود ما است كه گزك به دستشان داده‌ايم. اما من اين كار را نكردم بعد از كنفرانس مطبوعاتي كريس‌دي‌برگ در تهران، همه خبرگزاري‌هايي كه ما را در دنيا عقب‌افتاده نشان مي‌دادند، همان‌ها نوشتند كريس‌دي برگ در ايران است و مي‌گويد آنجا بسيار امن است. همان رسانه‌ها از قول كريس‌دي‌برگ نوشتند تهران از لندن و لس‌آنجلس امن‌تر است و مردماني به مراتب مهمان‌نواز‌تر دارد. كريس‌دي‌برگ گفت من رفتم روسيه چهار محافظ داشتم، ولي در تهران راحت راه رفتم.اين كار ارزشمند است يا اينكه من بروم فيلم بسازم بگويم در ايران آسفالت نيست، چون مي‌خواهم فيلم هنري در بيايد؟
يك نكته‌اي اينجا وجود دارد. شما كريس‌دي‌برگ را به ايران آورديد، درست. او از ايران خوشش آمد و در كنفرانس مطبوعاتي هم اين را گفت. اين هم درست. سفر او بازتاب خوبي هم داشت. اما يك چيزهايي در اين كشور وجود دارد كه مختص به اينجا است. شما اگر وقتي او به ايران آمد، شب بعد از كنفرانس مطبوعاتي كنسرتش را برگزار مي‌كرديد، احتمالا اين كنسرت برگزار مي‌شد. اما با وجودي كه خود من دوست دارم از اين جور اتفاق‌ها زياد در ايران بيفتد، تصور مي‌كنم شما در برگزاري كنسرت كريس‌ دي‌برگ دچار مشكل خواهيد شد. همان طور كه او وقتي از ايران رفت، بعضي از رسانه‌ها به لحاظ شخصيتي او را زير سوال بردند و حرف‌هاي نامربوط زدند.
زماني كه ما گفتيم با كريس‌دي‌برگ كار كرديم، هيچ كس باورش نشد. از خبرگزاري‌ها خبرنگار دعوت كرديم و در دفتر فيلمش را نشانشان داديم. ديدند نه، انگار ماجرا حقيقت دارد.
خب اين چيزي را ثابت نمي‌كند. باز هم معتقدم ايران سرزمين عجايب است. خدا كند اين كار انجام شود، اما من چشمم آب نمي‌خورد!
من مي‌گويم كريس‌دي برگ در ايران كنسرت برگزار مي‌كند ولي نمي‌گويم چه زماني، چون زماني كه من در نظر دارم يك مقدار كم است براي توجيه مخالفينم.
پس شما هم قبول داريد كه قرار است در جاي ويژه‌اي اين كار را بكنيد.
به هر حال ما با آدمي طرفيم كه خيلي چيزهايش و همينطورتمام شعرهايش مثل ما است، از صلح و دوستي حرف‌ مي‌زند. همان حرف‌هايي كه ما در اسلام داريم. اصلا شعرهاي اين آدم فصل مشترك تمامي اديان الهي است. بعد مي‌گويند كريس‌دي برگ با منافقين ارتباط دارد در قضيه كه دقيق شديم فهميديم تلويزيون منافقين يكي از ترانه‌هاي او را پخش كرده است.بعد كه يكي از خبرگزاري‌ها از او سوال كرده،ديده او اصلا نمي‌داند.
منافقين چه كساني هستند و اصلا آنها را نمي‌شناسد. در يكي از كنسرت‌هاي آريان در خارج از كشور يكي آمد جلوي جمعيت پرچم اينها را باز كرد. من رفتم روي سن گفتم؛ متاسفم از اينكه شما فكر مي‌كنيد مشكلتان با دولت ايران است شما در بدنه عام جامعه من منفوريد.نكته جالب اين است كه وقتي خبرگزاري فارس براي كريس‌دي‌برگ ايميل زده بود كه شما مريم رجوي را مي‌شناسيد، او گفته بود: من اين آقا را نمي‌شناسم.(!)اين قدر نمي‌شناخته كه نفهميده‌ اسم يك خانم است. شما مي‌گوييد كريس‌دي‌برگ نمي‌تواند در ايران كنسرت بدهد، اين دقيقا همان چيزي است كه مخالفين ايران مي‌خواهند اتفاق بيفتد. از سازمان‌هاي امنيت ملي پنج، شش كشور بزرگ به كريس‌دي‌برگ گفتند به ايران نيايد.
اين آدم جسارت به خرج داده و نترسيده و آمده ايران. حالا موضوع از اين قرار است كه همين خبرگزاري‌ها در خارج از كشور براي نيامدن او كمك مي‌كنند. خيلي هم زيركانه و نرم‌افزاري دارند كار مي‌كنند. جالب اين است كه مسوولان داخل مملكت هم همين كار را به نوعي ديگر مي‌كنند. خب من مي‌توانم بپرسم فرق اين دو چيست؟
مي‌خواهم بگويم اگر كريس‌دي‌برگ به ايران نيايد همان رسانه غربي كه از ما بد مي‌نوشت پيروز مي‌شود. بدخواهان خوشحال مي‌شوند.
واقعيت اين است كه فكر مي‌كنم در اينجا هم فقط مردم ايران ضرر مي‌كنند كه از يك عمل و عكس‌العمل فرهنگي محروم مي‌شوند.
حالا با اين اوصاف آقايان بروند فكر كنند كه آيا كريس‌دي‌برگ به ايران بيايد بهتر است يا نيايد؟ جالب اين است كه دنيا ناباورانه دارد با اين موضوع برخورد مي‌كند؛ يك كمپاني آمريكايي به من گفته حاضر است فيلم اجراي كريس‌دي‌برگ در ايران را بخرد و فيلم كنسرت را در تمام دنيا منتشر كند. در قبال آن چيزي كه غرب از ايران نشان داده، ما بايد كار متفاوت بكنيم.
خب مي‌شود كمي هم از برنامه‌هايي كه با كريس‌دي‌برگ در ايران داريد بگوييد. اين كار متفاوتي كه مي‌گوييد چيست؟
ما با اين كنسرت به نقاط ديدني ايران مي‌رويم و همراه با كريس‌دي‌برگ به نقاط تاريخي ايران سفر مي‌كنيم. اين بخشي از برنامه ما است.
اين سفر و اين برنامه و فيلم‌هايي كه تهيه مي‌شود چقدر براي شما هزينه برمي‌دارد، چقدر از اين ماجرا سود مالي مي‌كنيد؟
مطمئن باشيد من به دنبال هيچ سود مادي در اين كار نيستم. حاضرم با هزينه خودم اين كار را انجام بدهم و سودي كه به دست آمد تمام و كمال صرف ساختن مدرسه كنم. چون اين كار براي من تبديل به يك عشق به ميهنم شده و پررنگ‌تر كردن نام ايران.
به هر حال نمي‌شود اين را ناديده گرفت كه شما يك تهيه‌كننده موسيقي هستيد و نفع مادي برايتان بايد يكي از اولويت‌ها باشد.
من با هزينه خودم كريس‌دي‌برگ را آوردم در ايران. هيچ چيزي هم به او ياد نداد‌م. از آمدن او اين همه بازتاب خوب در دنيا ايجاد شد. من فكر مي‌كنم به عنوان يك ايراني آن چيزي را كه مي‌بايست كريس‌دي‌برگ از ايران ياد بگيرد به او ياد دادم.
بقيه‌اش با مسوولان است آنها بايد كمك كنند. اگر مسوولان كمك نكنند من ديگر اين كار را انجام نمي‌دهم.
خب اين حرف شما كه با حرف‌هاي قبلي‌تان تناقض دارد. تا حالا اصلا بحث بر سر كمك مسوولان نبود.
نه، تناقضي وجود ندارد. تا زماني كه مسوولان به من كمك نكنند دنبال انجام اين كار نمي‌روم. نه اين كه مسوولان بيايند به من پول بدهند نه. فقط تضمين كنند كه اگر ما برنامه‌ريزي كرديم و آنها مجوز دادند، پاي مجوزشان بايستند. چون به همان نسبتي كه كنسرت كريس‌دي‌برگ مي‌تواند در ايران آبرو بخرد اگر او بيايد و كنسرت برگزار نشود ده برابرش آبرويمان مي‌رود و اين سوژه خوبي مي‌شود براي آنهايي كه مي‌خواهند عليه ايران صحبت كنند.من دنبال اين نيستم كه اگر در قبال فعاليت‌هاي من براي مملكتم آبرويي كسب نمي‌شود من باعث رفتن آبروي كشورم بشوم.به خاطر اين موضوع بايد بپذيرند و برسند به اين نتيجه كه بايد چنين اتفاقي در ايران بيفتد.
مكان كنسرت مشخص شده. مثلا قصد نداريد در تخت جمشيد برنامه اجرا كنيد؟
اولين مكان كنسرت ما تهران است. در مورد تخت جمشيد هم من چند سال پيش رفتم آنجا كه اجازه اجراي برنامه يك هنرمند ژاپني را بگيرم برايم بهانه آوردند. كه اگر اينجا كنسرت برگزار شود به ديوارهاي تخت جمشيد آسيب مي‌رسد! من هم گفتم ايرادي ندارد ما صدا را طوري مي‌چينيم كه به سمت مخالف ديوار برود.
چه حرف بامزه‌اي!
مي‌دانيد مشكل كجا است؛ مشكل محافظه كاري مسوولين است. البته خودشان اعتقاد ندارند به محافظه كاري. ضمن اين كه به حرفي كه مي‌زنند در شرايط و زمان و مكان ديگري اعتقاد ندارند. به حرف خودشان اعتقاد ندارند.
... چون به خلوت مي‌روند ...!
مشكل فعلي اين است كه آدم‌ها نگران ميزهايشان هستند و اين نقطه‌اي است كه نمي‌گذارد حركت كنيم و پايش روي ترمز است. بخش بزرگي از مديران ما هميشه پايشان روي ترمز است.
مي‌دانيد يكي از آرزوهايم اين است كه كنسرت بزرگي برگزار كنم در داخل زاينده‌رود. آن موقع ببينيد از ايران ما چه چيزي بيرون مي‌رود.
عكس:حميد جاني‌پور