شبي كه درويش برافروخته شد

محمد خرمي
شامگاه سه‌شنبه، برنامه شب شيشه‌اي كه با حضور احمدرضا درويش به عنوان مهمان برگزار شد، يك شب جنجالي را براي بينندگان خود بوجود آورد.


رشيدپور در گفت‌وگو با مهمان برنامه زماني كه به دو برادر او اشاره كرد، احمدرضادرويش او را به 5دقيقه سكوت دعوت كرد و درباره اشتباه بودن طرح پرسش‌هايي كه به حريم خصوصي افراد نشانه مي‌رود سخن گفت.
شب شيشه‌اي، كه شايد حركتي جديد و تازه در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به حساب مي‌آيد، همواره به دليل نوع اجرا و محتوا مورد انتقاد قرار مي‌گيرد.
اين برنامه به اعتقاد بسياري هدف‌دار و كنترل شده محسوب مي‌شود و اين امر براي مهمانان و كساني كه دعوت مي‌شوند و جواب رد مي‌دهند، نيز مسجل شده است.
اين موضوع از برخورد مهمانان با مجري و دليل عدم حضور ديگران به وضوح مشخص است.
برنامه‌هايي كه با حضور مريلا زارعي، تهمينه ميلاني، بهروز صفاريان، امين تارخ و... برگزار شد به خوبي نشان‌دهنده جنگ مجري و مهمان بوده است كه بيشتر به حاشيه و مسائل خصوصي كشيده شد تا گفت‌و‌گويي چالشي‌را در برداشته باشد. و سوالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا مجري اين برنامه مفهوم گفت‌وگوي چالشي و جذاب را نمي‌داند؟
برنامه سه‌شنبه شب نيز از برنامه‌هايي بود كه از همان ابتدا و مطرح شدن سوال برنامه و مقايسه يك كارگردان با سه كارگردان ديگر حوزه دفاع مقدس كه براي اولين بار چنين سوالي مطرح مي‌شد، تعجب‌‌برانگيز بود.
پيش از اين بيشتر سوال‌هاي برنامه مربوط به عملكرد مهمانان مي‌شد.
احمدرضا درويش، كارگردان فيلم‌هاي «متولد ماه مهر»، «دوئل» و بسياري از فيلم‌هاي ديگر در حوزه دفاع مقدس است.
اطرافيان اين كارگردان او را آرام، كم‌حرف و سخت‌گير معرفي مي‌كنند و اعتقاد دارند اولين بار بود كه درويش را با چهره‌اي چنين برافروخته و عصباني مي‌ديدند.
يكي از همكاران اين كارگردان در فيلم سينمايي «دوئل» برنامه شب شيشه‌اي را هدفدار توصيف كرد و گفت: «احمدرضا تا به حال بجز به افراد خاصي كه در كنارش هستند به كسي نگفته بود كه دو برادرش شهيد شده‌اند و حتي از كل عوامل فيلم «دوئل» به جز من، فقط تهيه‌كننده فيلم از اين موضوع اطلاع داشت.»
به اعتقاد وي برنامه‌ شب شيشه‌اي به سود اين كارگردان تمام شد.
احمد رضا درويش در اين برنامه ضمن گلايه شديد از مجري گفت: در حدود 23سال فعاليت فيلمسازي من، اين اولين باري است كه در رسانه‌هاي گروهي كسي از برادران شهيد من حرف مي‌زند، بسياري از دوستانم در سينما اطلاع دارند كه خانواده‌ام، دو برادر را به عرصه دفاع مقدس تقديم كرده و من و خانواده‌ام به اين موضوع افتخار مي‌كنيم.
وي ادامه داد: من نمي‌دانم چه كسي تصميم گرفته كه شما در اين برنامه به اين نكته اشاره كنيد. هر كه بوده من را نمي‌شناخته، من به دوستان تهيه كننده شب شيشه‌اي گفته بودم اگر اطلاعاتي از من مي‌خواهيد با من صحبت كنيد.
درويش گفت: علت اين كه برافروخته هستم، اين است كه هرگز حاضر نيستم امتيازاتي كه متعلق به يك ملت است، به حسابم نوشته شود، در حالي كه صدها برادر را در جنگ از دست داده‌ام. رفقايي داشته‌ام كه بيشتر از برادرانم با آنها مانوس بوده‌ام.
در عمليات بيت المقدس (آزادسازي خرمشهر) وقتي در يك رديف حركت مي‌كرديم،‌ سر رفيق من با تركش توپ از بدنش جدا شده .... من دوستانم را گاه بيشتر از برادرانم دوست داشتم. اما در همه اين سال‌ها، تصميمي گرفته بودم كه شما امشب، تصميم و عهدم را شكستيد و من، قطعا چهره شما را تا آخر عمر فراموش نخواهم كرد.
وي ادامه داد: من نمي‌خواستم به خودم اجازه دهم تا با بليت برادران شهيدم، خود را وارد ورطه‌هايي كنم و كه بخواهم با اعتبار آنها حركت كنم. من الان در آپارتماني هستم كه در هر دو طرف خانه، همسايگان خبر ندارند كه برادرانم شهيد شده‌اند. نمي‌خواستم اين قضيه مطرح شود تا اعتبار يا امتيازي از اين بابت كه من برادر دو شهيد هستم، به من داده شود و تصميم گرفته بودم كه كفايت، ظرفيت، زحمت و تلاش خودم، من را جلو ببرد. اين كارگردان در سخنان خود عنوان كرد كه 30دقيقه پيش از آغاز برنامه در استوديو حاضر شده بود تا درباره گفت‌وگوي اين برنامه تعامل كند كه رشيدپور چند دقيقه قبل از شروع برنامه آمد.
رشيدپور در ابتداي برنامه تماس‌هاي مكرر براي حضور مهمانان را رد كرده بود كه درويش در قسمتي از سخنانش علت حضور در برنامه را تماس‌هاي مكرر عوامل برنامه شب شيشه‌اي و مدير شبكه تهران دانست.روز گذشته با احمد درويش تماس گرفتم كه پس از تماس‌هاي مكرر زماني كه صحبت از برنامه شب شيشه‌اي شد با بغض او روبه‌رو شدم. او اعلام كرد كه هنوز در شوك است و ترجيح مي دهد، اظهار نظري در اين باره نكند.

 

اعتراض به فیلم "نقاب"
 
"جهت اطلاع" جمهوري اسلامي

فيلم « نقاب » كه اين روزها در سينماهاي تهران به نمايش گذاشته شده مورد اعتراض خانواده ها قرار گرفته است . به گزارش « بازتاب » معترضان ميگويند اين فيلم راه هاي مختلف ضبط خصوصي از افراد راه هاي وسوسه نمودن زنان شوهردار و روش هاي خيانت را به زنان شوهردار آموزش ميدهد و ضمنا يك وسيله تبليغاتي به نفع دوبي مي باشد. اين فيلم سه سال در انتظار دريافت مجوز بوده و دولت گذشته حاضر نشده بود به آن مجوز بدهد ولي توانست از دولت فعلي مجوز بگيرد.
----------
وكيل شركت بهزيست بنياد و مديران شركت با ارسال نامه اي به مدير خبر شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي ضمن تكذيب خبر كشف فعاليت پنهان اين شركت تحت پوشش امور خيريه و بدست آوردن ميلياردها تومان از طريق وارد كردن كالاهاي قاچاق از اين طريق يادآور شده است اين پرونده در زمان پخش اين خبر از شبكه دوم سيما دردست بررسي در دادسرا بوده و طبق قانون قبل از قطعي شدن حكم دادگاه انتشار آن توسط رسانه ها ممنوع است . در اين نامه از شبكه دوم سيما و ساير رسانه ها خواسته شده تكذيبيه وكيل اين شركت را هم منتشر نمايند. در خبرهاي منتشر شده در هفته گذشته شركت بهزيست بنياد به دست داشتن در قاچاق و تامين هزينه هاي تشكيلات « رايحه خوش خدمت » با ذكر اسامي افراد دست اندركار متهم شده بود.
----------
چند پايگاه خبري ـ تحليلي اينترنتي با لحني اعتراض آميز ميگويند تشكيل يك شورا در رياست جمهوري كه قرار است آثار و انديشه هاي رئيس جمهور را تدوين و منتشر نمايد خلاف رويه روساي جمهور گذشته است . اين درحالي است كه براساس خبر منتشره توسط اداره رسانه هاي رياست جمهوري اين شورا قرار است اسناد رياست جمهوري را منتشر كند نه آثار رئيس جمهور را. شايسته است مسئولين مربوطه در رياست جمهور با توضيح بيشتر ابهام ايجاد شده توسط اين پايگاه هاي اينترنتي را برطرف نمايند.
----------
يك نماينده مجلس عراق با انجام ديدارهائي با مسئولان اطلاعاتي مصر از كشورهاي عربي بخاطر عدم توجه به عراق انتقاد كرد. به گزارش عصر ايران به نقل از روزنامه عراقي الزمان « هادي العامري » رئيس كميسيون امنيت و دفاع پارلمان عراق و رئيس سپاه بدر اظهار داشت : دولت هاي عربي عراق را به حال خود رها كرده اند و در نتيجه اين كشور چاره اي جز رويگرداني به سمت ايران نداشته است . وي خطاب به دولت هاي عربي گفت : شما ما را رها كرديد شما ما را فروختيد. وي در سفر به مصر با « عامر سليمان » رئيس سازمان اطلاعات مصر و « عمروموسي » دبير كل اتحاديه عرب ديدار كرد. روابط دولت عراق با كشورهاي عربي با تنش هايي روبروست و نوري المالكي نخست وزير عراق نيز هفته گذشته برخي كشورهاي عربي را به طرح ريزي يك كودتا عليه دولت خود متهم كرد. مخالفان « المالكي » درصدد سرنگوني دولت وي هستند اما تاكنون موفق به كسب حمايت لازم براي انجام اين كار نشده اند.
----------
از عربستان خبر مي رسد اقدامات خصمانه عليه جمهوري اسلامي ايران و مصالح امت اسلامي به شكل هاي گوناگون در اين كشور درحال انجام است . عليرغم سياست هاي دولت و تلاش مقامات و بزرگان جمهوري اسلامي ايران براي اتحاد جهان اسلام در برابر استكبار و جلوگيري از اختلافات مذهبي و فرقه اي كه نمونه بارز آن نامگذاري سال جاري به « انسجام اسلامي » است مطبوعات و رسانه هاي سعودي به فحاشي و نشر كاريكاتورهاي موهن از مقامات كشورمان مي پردازند در بقيع ماموران سعودي با زائران ايراني و شيعه با خشونت و اهانت برخورد مي كنند ائمه جمعه و جماعات سعودي حتي در مسجدالحرام و مسجدالنبي براي پيروزي تروريست هايي كه در عراق به شيعه كشي و انفجار مساجد مشغولند آشكارا دعا مي كنند و كتاب هاي ضد شيعه توسط دستگاه هاي دولتي عربستان توزيع مي شود. مسئولان ايراني مي توانند با تدابير صحيح مانع اين روند غيرمنطقي شوند و روابط تهران ـ رياض را از آفاتي كه در راه است حفظ نمايند.

 

 

 

فاطمه رجبي، تنها راننده زن كاميون در ايران
 
۲۹ سال رانندگي بدون تصادف

عصر ايران - فاطمه رجبي تنها زن رانندهء كاميون در ايران است كه تمام خطرات اين شغل را به جان خريده تا تنها انحصار مردانهء رانندگي ترانزيت در ايران را بشكند.

به گزارش عصر ايران (asriran.com)، او به همراه همسرش هفت سال است كه در جاده‌هاي داخلي و خارجي به حمل بار مشغول است.

به گفتهء ءخودش رانندگي در جاده‌ها، سفر كردن و علاقه به همسرش كه راننده است مهم‌ترين عواملي بود كه باعث شد او نيز رانندهء كاميون شود.

متن كامل گفت و گوي او را با روزنامه سرمايه در ادامه مي خوانيد:

خانم رجبي! چند سال داريد؟

بين 40 تا 50 سال.

چند سال است كه رانندهء تريلي هستيد؟

حدود شش سال.

چرا ماشين سنگين را براي رانندگي و كار انتخاب كرديد؟

به رانندگي و سفر در جاده علاقه زيادي داشتم و به همين دليل به رانندگي با كاميون علاقه‌مند بودم.

البته با توجه به اين‌كه همسرم حدود 30 سال است كه در اين شغل فعاليت مي‌كند و من در طول اين مدت از او دور بودم تصميم گرفتم براي كم‌كردن اين فاصله وارد اين كار شوم. در حال حاضر با هم در يك كاميون ولوو رانندگي مي‌كنيم. البته سه سال پيش تنها رانندگي مي‌كردم و شوهرم پشت سر من در يك كاميون ديگر بود كه پس از مدتي به دليل نامساعد بودن شرايط مالي زندگي يكي از كاميون‌ها را فروختيم.

اعضاي خانواده مخالفتي با رانندگي شما نداشتند؟

همسرم به هيچ‌عنوان مخالف رانندگي من با كاميون نبوده و نيست. البته همسرم هيچ‌گاه به فكرش هم خطور نمي‌كرد كه روزي وارد اين شغل بشوم، سرانجام به خواست خدا همت كردم و با علاقه و پافشاري بسيار موفق به گرفتن گواهينامه پايهء يك شدم.

همسرتان در گرفتن گواهينامهء پايهء يك كمكي به شما كرد؟

البته پس از اين كه شنيد من موفق شدم گواهينامهء پايهء يك بگيرم خيلي تعجب كرد. او فرصت آموزش رانندگي پايهء يك به من را نداشت و يا هروقت از او براي آموزش درخواست كمك مي‌كردم به بهانه‌اي شانه خالي مي‌كرد. سرانجام تصميم جدي گرفتم و پس از چند جلسه تمرين فوت و فن كار را ياد گرفتم، البته از قبل چون در كنار شوهرم بودم و رانندگي او را از نزديك مي‌ديدم با اين كار كمي آشنا بودم.

براي گرفتن گواهينامه چند بار در آزمون شركت كرديد؟

بار اول چون دست‌پاچه شده بودم قبول نشدم، اما بار دوم سرهنگ راهنمايي و رانندگي پس از پايان امتحان عملي به من گفت تو قبول شدي ولي ما مجاز به پذيرش تو نيستيم چون آقايان اين‌جا 30‌يا 40 بار مي‌آيند و مي‌روند و قبول نمي‌شوند، اگر قرار باشد دفعه دوم امتحان شما را قبول كنيم و گواهينامه بدهيم مي‌گويند پارتي‌بازي شده و صداي همه درمي‌آيد.

سرانجام بار هشتم قبولم كردند. يادم مي‌آيد هر روز كه براي آزمون به منطقهء پايهء يك رانندگي مي‌رفتم حدود 400 نفر مرد براي رانندگي در هر روز شركت مي‌كردند و من تنها زن شركت‌كننده در آزمون بودم، حتي در كادر اداري راهنمايي و رانندگي نيز كارمند زن حضور نداشت.

زمان امتحان هشتم دو نفر سرهنگ كنار دستم بودند و باور اين مساله براي آن‌ها بسيار مشكل بود كه من در آزمون پايه يك شركت كنم.حتي آن روز رييس آزمون رانندگي پايهء يك هم در كنار من نشست و از نزديك رانندگي‌ام را با تعجب تماشا كرد.

افسران راهنمايي و رانندگي از من مي‌خواستند كه تندتند دنده بگيرم و در سرازيري‌ها خيلي به من سخت گرفتند تا شايد از آزمون صرف‌نظر كرده و پشيمان شوم، اما من سماجت به خرج دادم به حدي كه كف دستم از شدت دنده عوض كردن زخمي شد.

مكانيكي هم بلدي؟

نه! آنچنان سررشتهء فني ندارم. تا حدي به پنچرگيري و زنجير بستن در يخبندان واردم.   

تا حالا تنهايي سفر كرده‌اي؟

هيچ‌وقت تنهايي سفر نكرده‌ام. من و شوهرم هميشه پست سرهم حركت مي‌كنيم. معمولاً 150 متر جلوتر از شوهرم رانندگي مي‌كردم. برخي مواقع هم در جاده توقف مي‌كردم تا شوهرم خودش را به من برساند.

تا به حال تصادف كرده‌ايد؟

به هيچ وجه تصادف نكرده‌ام. حتي در طول 23 سالي كه رانندهء ماشين‌سواري هم بودم يكبار هم تصادف نكرده‌ام.

چندبار جريمه شده‌ايد؟

فقط يكبار، آن هم با ماشين سواري در مسير ويژهء طرح ترافيك، چهار هزار تومان جريمه شدم.

البته قصد تخلف نداشتم و واقعاً از طرح ترافيك در مسير اطلاع نداشتم، اين مبلغ اولين و آخرين باري بود كه پرداخت كردم. در هنگام رانندگي با كاميون سنگين هم اصلاً جريمه نشدم البته همسرم در برخي مواقع به دليل سبقت غيرمجاز مجبور به پرداخت جريمه شده است.

در جاده راننده‌ها برايتان مشكلي ايجاد نمي‌كنند؟

يكبار در جادهء شيراز در حال حركت بودم كه يك دستگاه كاميون در جاده حركت زيگزاگي داشت شوهرم گفت از آن كاميون فاصله و يا سبقت بگيرم، من هم وقتي ديدم جاده باز شد سبقت گرفتم. در ابتدا آن كاميون به من راه داد اما در ميانهء راه وقتي متوجه شد كه زن هستم ماشينم را به سمت خاكي جاده منحرف كرد و شوهرم كه شاهد ماجرا بود عصباني شد، بالاخره چون به كار تسلط داشتم، آن كاميون عصباني را رد كردم.

تا به حال دعوا هم كرده‌ايد؟

يكبار زماني كه از مرز ايران خارج مي‌شدم براي انجام امور اداري ترخيص از مرز تركيه در صف كاميون‌ها ايستاده بودم. كاميون شوهرم نيز چند كيلومتر پايين‌تر از من بود.براساس نوبت يك كاميون ترك و يك كاميون ايران به ترتيب از مرز ايران خارج مي‌شدند.

 نوبت من كه شد پليس اشاره كرد كه بيايم جلو، ناگهان كاميون كناري من از صف ترك‌ها از روي لجبازي يا حسادت به تصور اين‌كه من تنها هستم از من سبقت گرفت. پليس متوجهء اين حركت رانندهء ترك شد و حق را به من داد.

از مرز كه بيرون آمديم در امتداد يك جادهء باريك بيرون از مرز ناگهان يك كاميون از پشت سرم به سرعت در امتداد من حركت كرد، راه را باز كردم تا رد شود كه متوجه شدم رانندهء كاميون همان رانندهء‌ترك است و به من نيشخند مي‌زد، او مي‌خواست به پايين جاده منحرفم كند به طوري كه از كنار آيينهء كاميونم رد شد و آينه را شكست، در اين لحظه شوهرم به من رسيد و از مهلكه نجاتم داد. البته دعوا به معناي آن‌چه در ذهن شماست نداشته‌ام.

براي يك زن رانندگي در داخل كشور راحت‌تر است يا خارج از كشور؟

رانندگي در خارج از كشور راحت‌تر است. در داخل، برخي آقايان چشم ديدن رانندگي يك خانم با اتومبيل سواري را ندارند چه رسد به اين‌كه يك زن راننده كاميون باشد. در كشورهاي اروپايي مانند آلمان، اتريش، مجارستان و روماني مردم با احترام با من برخورد مي‌كنند.

يادم مي‌آيد در مرز روماني يكبار پس از بازرسي كاميون، ماموران فكر كردند كه من يك توريست هستم اما وقتي خودم را معرفي كردم آن‌ها بسيار تعجب كردند. هيبت يك زن ايراني در لباس مكانيكي و كلاه براي آن‌ها جالب به نظر مي‌رسيد.

برخي فكر مي‌كنند، زنان از عوامل اصلي تصادفات هستند، آيا اين تصور درست است؟

در گذشته تصور مي‌شد زنان در رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي كوتاهي مي‌كنند اما امروزه شاهد اين هستيم كه زنان با رعايت كامل قوانين راهنمايي و رانندگي حتي بهتر از مردان رانندگي مي‌كنند و در اين زمينه فكر مي‌كنم حسادت مردان است كه با اذيت و تمسخر زنان نمي‌خواهند قبول كنند كه زنان خوب مي‌رانند.

در ايران چند زن ديگر در اين شغل مشغول به كار هستند؟

شنيده بودم كه يك خانم در سال‌هاي قبل از انقلاب و كمي در دوران پس از انقلاب در اين بخش فعاليت مي‌كرده، اما تا جايي كه مي‌دانم هيچ زن ديگري در حال حاضر به غير از من در اين حوزه فعال نشده است. بسيار افتخار مي‌كنم كه به عنوان يك زن در اين كار سخت شركت دارم.

شما هم آهنگ‌هاي قديمي گوش مي‌دهيد؟

بله! آهنگ‌هاي قديمي مرا به ياد دوران كودكي و پدر و مادرم مي‌اندازد.

اگر وزير راه بوديد براي جاده‌ها چه كاري مي‌كرديد؟

اگر وزير بودم دستور مي‌دادم تمام دست‌انداز و چاله‌هاي جاده‌ها را درست مي‌كردند زيرا در برخي اتوبون‌ها و بزرگراه‌ها چاله‌هايي وجود دارند كه تمام ديفرانسيل و صفحات كامپيوتري ماشين را به هم مي‌زند. به نظرم سرويس‌هاي بهداشتي مناسب نيز در جاده‌ها وجود ندارد كه بايد در جاده‌ها و پايانه‌هاي كشور احداث شود.

 

 

فرستادن به دوستان چاپ

پایگاه : سرگذشتنامه

ميرفخرايي، مجدالدين

شماره دسترسی :

ميرفخرايي، مجدالدين ، ١٢٨٨-١٣٥١ .

شهرت : گلچين گيلاني ؛ نقش : شاعر .

زبان فارسی

زندگینامه : مجدالدين ميرفخرايي،‌ نامدار به گلچين گيلاني، از شاعران پيشاهنگ نوگرايي در ايران، در سال ١٢٨٨ در شهر ‌رشت به دنيا آمد. پدرش سيد مهدي ميرفخرايي زاده تفرش بود كه بعدها منشي ميرزا عبدالله خان وزير و مستوفي، حاكم تبريز شد و لقب «دبير دفتر» گرفت. سپس به فرمانداري شهرهاي سبزوار، قم و تربت‌حيدريه رسيد. مجدالدين آموزش ابتدايي خود را در شهر رشت به پايان رساند. در همين زمان شعرهايي از او در روزنامه‌هاي رشت به چاپ رسيد و مورد پسند خوانندگان قرار گرفت. دوره كودكي و نوجواني شاعر كه در زادگاهش گيلان سپري شد، در ذهن و زبان شاعرانه‌ي او تاثير بسيار به جا گذاشت. ميرفخرايي پس از پايان دوره ابتدايي به تهران رفت و در مدرسه‌ي متوسطه‌ي سيروس و دارالفنون درس خواند. وحيد دستگردي و عباس اقبال آشتياني از استادان او در دارالفنون بوده‌اند. گلچين در اين دوره نيز همچنان در گستره‌ي ادبيات كار مي‌كرد و در نشست‌هاي «انجمن ادبي ايران» شركت مي‌جست. شعرهاي او از سال ١٣٠٧ در مجله‌ي «ارمغان» به سرپرستي وحيد دستگردي به چاپ مي‌رسيد. گلچين دوره عالي آموزش خود را در دارالمعلمين عالي، در رشته ادبيات و فلسفه و علوم تربيتي گذراند و پس از پايان دانشگاه در سال ١٣١٢‌ش. در آخرين آزمون اعزام دانشجو به خارج از كشور در زمان رضاشاه،‌ پذيرفته شد و از راه روسيه به اروپا رفت. چندي در فرانسه ماند و سرانجام به گفته خودش با اينكه انگليسي نمي‌دانست‌، اما چون روش ساده‌ي زندگي انگليسي را دوست داشت،‌ به انگلستان رفت و در دانشگاه لندن به آموختن زبان و ادبيات انگليسي پرداخت. پس از اندك زماني بر آن شد تا به جاي زبان و ادبيات انگليسي،‌ پزشكي بخواند. خود او در اين باره به يكي از دوستانش گفته بود: "فكر نمي‌كني كه به انگلستان آمدن و در اينجا به تحصيل ادبيات و يا تاريخ پرداختن كاري نامعقول باشد؟ اين قبيل مطالب را در همان ايران بهتر مي‌توانستيم دنبال كنيم و حالا كه به هر تقدير،‌ پايمان به اروپا رسيده است،‌ بايد چيزي را فرا بگيريم كه در كشور خودمان، وسايل تحصيل آن خيلي آسان به دست نمي‌آيد. بدين جهت من قصد دارم تغيير رشته بدهم و در رشته پزشكي به كسب معلومات بپردازم". با آغاز جنگ جهاني دوم،‌ دولت ايران همه دانشجويان اعزامي‌را به ايران فرا خواند، اما گلچين به اين فراخوان گردن ننهاد و همچنان در لندن ماند. در يكي از شعرهايش كه در همين زمان سروده، گفته است. دشمن من نشسته در ته چاه در ته آب مرده، چرك،‌ سياه در كَفَش دوربين خود بيني در دلش بيم اختر شبرو بازي كهنه سخن چيني كار او – كار من پژوهش نو در هنگامه جنگ به سبب بسته شدن دانشگاه‌ها و دشواري‌هاي مالي، گلچين در زير بمباران لندن، ‌به گويندگي فيلم‌ها و راديو، ترجمه‌ي خبر و مقاله و رانندگي آمبولانس پرداخت. پس از پايان جنگ، آموختن پزشكي را ادامه داد و در سال ١٩٤٧م. در رشته بيماري‌هاي عفوني و بيماري‌هاي سرزمين‌هاي گرمسيري، دكتراي تخصصي گرفت و كار پزشكي را آغاز كرد. گلچين در اين دوره در نامه‌‌هايش به دوستان و نزديكان، چندين بار از آمدن به ايران سخن گفته بود ‌اما ديگر به ايران باز نگشت. با اينهمه پيوند خود را با دوستان ايراني‌اش از جمله محمدعلي اسلامي ‌ندوشن، ‌صادق چوبك، هوشنگ ابتهاج، ‌محمد زهري، مسعود‌فرزاد، محمد مسعود و پرويز خانلري، همچنان حفظ كرد. گلچين با چاپ شعر «باران» در مجله سخن، شناخته شد. بعدها اين شعر به كتاب‌هاي درسي نيز راه يافت و كودكان و نوجوانان آن را بسيار پسنديدند. اين شعر هنوز هم بر سر زبان كودكان و نوجوانان ايراني است و هنوز هم بيشتر دانش‌آموزان آن را از بر مي‌خوانند. او نقاشي هم مي‌كرد و زير نقاشي‌هايش، نام خود را ميساسو Misasso مي‌نوشت. كار گلچين را مي‌توان از ديدگاه تكاملي به سه دوره بخش كرد: در دوره نخست،‌ قصيده و گاه قطعه سروده است. درونمايه‌ي شعرهايش بيشتر اخلاقي و كمتر اجتماعي است. زبان ساده و صميمانه‌اي دارد و چندان از آرايه‌هاي ادبي بهره نمي‌گيرد. به نظر مي‌رسد كه در اين دوره از شاعراني همچون ناصرخسرو، مسعود سعد سلمان و ابن‌يمين پيروي كرده است. در دوره مياني، ‌شاعر به بيان احساسات دروني خويش مي‌پردازد. در اين مرحله گام به گام به نوجواني و نوگرايي نزديك مي‌شود. شعر «باران» نخستين گام او در گرايش به شعر نو و يكي از شعرهاي آغازين دوره نوگرايي در شعر معاصر ايران به شمار مي‌رود. «پرده پندار» از ديگر آثار گلچين در اين دوره است. شعرهاي اين دوره بيشتر نشان از شادي و جنب و جوش كودكي و سوداي عشق دارد. دوره سوم شاعري او از دهه ٣٠ آغاز مي‌شود. شعرهاي شاعر در اين دوره، اندك شمار است و بيشتر به شيوه شعر اروپايي نزديك شده است. «دريانورد خفته» از آثار اين دوره است. شاعران كشورهاي فارسي زبان همسايه از جمله افغانستان و تاجيكستان شعر گلچين را مي‌شناسند و از شيوه او تأثير پذيرفته‌اند. رويهمرفته،‌ گلچين شاعري است طبيعت‌گرا و درونمايه‌هاي اجتماعي در شعرهايش جاي چنداني ندارد. گويا گلچين در سال‌هاي پاياني زندگي مي‌خواست به ايران بازگردد. در يكي از شعرهاي اين سال‌ها گفته است: يك روز دوباره خانه خواهم رفت در خواهم زد چو مرد بيگانه خواهي پرسيد: ‌كيست پشت در؟‌ خواهم پرسيد: كيست در خانه؟‌ گلچين گيلاني در سال ١٣٥١ با بيماري سرطان خون درگذشت و در گورستان پانلي لندن به خاك سپرده شد.

کتابشناسی آثار (متن نشریه) : " اي جنگل " / " طفل زيرك "

توصیفگر : سرگذشتنامه مستند/شاعر