زندگي شايد همين باشد يک فريب ساده و کوچک آن هم از دست کسي که تو دنيا را جز با او

 

وجز براي او نمي خواهي.

 


 

 

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....

 

گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را

 

 هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده.

 


 

 

 

دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيایید حادثه آفرين و قانون شکن باشيم!+

 

 

 


 

كاش عشق راعاقبت هجران نبود ياكه خانه دل اين همه ويران نبود كاش لب رالحظه اي خندان

 

 نبود ياكه چشم راعاقبت گريـان نبود ******* قلب راگربشكني گويم خطاست چشم راگرغم دهي

 

 گويم جفاست گرمــــراتنهاگذاري بي وفاي! صبـــردل درانتظارت اشتباست.

 

 


 

http://www.iravertex.com/clip.asp?id=198